سیم‎پیچِ پامنار چگونه بزرگترین هواکش‎ساز خاورمیانه شد؟

سیم‎پیچِ پامنار چگونه بزرگترین هواکش‎ساز خاورمیانه شد؟ از کار در خانه تا کارخانه 13هکتاری:



سیم‎پیچِ یک مغازه کوچک در پامنار تهران امروز بزرگترین هواکش‌ساز خاورمیانه شده است. وی که کار تولیدی خود را از یک خانه شروع کرده، امروز کارخانه 13هکتاری دارد و به 16 کشور دنیا صادرات می‌کند.



به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، احمد بستانچی از سال 1346 کارش را با مغازه تعمیرسیم پیچی و الکتروموتور در خیابان پامنار تهران آغاز کرد. او پس از تعمیرگاه خیابان پامنار، در سال 58 کارگاهی را در منطقه تهران پارس خریداری و اساس کار گروهی را همان زمان بنا کرد. از سال 68 شرکت دمنده را در منطقه صنعتی خاتون آباد ورامین به ثبت رساند و رسماً فعالیت موفق خود را تحت عنوان برند دمنده آغاز کرد. به دلیل افزایش کارکنان و کمبود فضا، کارخانه دمنده به شهرک صنعتی عباس آباد با وسعتی حدود 10 برابر بیش از محل پیشین منتقل شد و تمام خطوط تولید به تدریج برای ادامه فعالیت در سایت جدید عباس آباد تأسیس شد. در حال حاضر این شرکت به عنوان قدیمی‌ترین و بزرگ ترین تولیدکننده انواع هواکش در ایران و خاورمیانه شناخته شده و حدود 720 نفر پرسنل دارد و 30 درصد محصولات خود را به 16 کشور صادر می‌کند.



در ادامه گفت وگوی تفصیلی خبرنگار تسنیم را با این کارآفرین نمونه کشور می خوانید.



ضمن معرفی خود از نخستین روزهای آغاز فعالیت تان در صنعت هواکش بفرمایید؟



از سال 1341 شروع به کار کردم، 5 سال کارم سیم پیچی الکتروموتور بود، پمپ آب، پنکه و انواع موتورهای برقی را تعمیر و سیم پیچی می کردیم بعد از سال 1345 رسماً برای خودم کار کردم. حدود 17 سالم بود که برای توسعه بیشتر کار مغازه‌ای را در خیابان پامنار تهران خریدم.



پدر شما هم در این حوزه کار می کردند؟

نه. پدر من کشاورز و صیفی کار بود به همین دلیل هم فامیلی من بستانچی است، بنابراین فعالیت من هیچ ربطی با شغل پدرم نداشت و من از طریق کارگاه های تعمیرات وارد این صنعت شدم. از سال 41 سر کار می‌رفتم مسیرِ خانه تا محلِ کارم خیلی دور بود و همیشه صبح زود باید مادرم من را بیدار می کرد. تا 17 سالگی در قم زندگی می کردم اما بعد از بیماری پدرم چون هزینه های زندگی با من بود به تهران آمدم. یادم هست آن روز که تصمیم به مهاجرت گرفته بودم رفتم پیش یک آقایی در قم به نام آشیخ نعمت الله و از او یک استخاره خواستم آقا برایم استخاره گرفت و گفت “خیلی زحمت دارد ولی خوب است”. با آن استخاره تشویق شدم که به تهران بیایم و زحمتش را خریدم در طول این سالها سختی زیادی کشیدم اما برایم گوارا بود. آن روزها بدون هیچ پس اندازی به تهران آمده بودم و در خانه عمه ام به صورت مهمان چند ماهی زندگی کردم. به سختی یک کار نیمه وقت در کوچه مروی پیدا کردم و عصر پنجشنبه ها به شهرستان رفته و دستمزدم را به خانواده می دادم. از اینکه می توانستم به خانواده ام کمک کنم لذت زیادی می بردم. چند ماه بعد در تهران خانه اجاره کردم و خانواده ام را به تهران آوردم و سپس با تلاش زیاد یک مغازه خریدم.



تسنیم: در سن 17 سالگی با چه پس اندازی مغازه خریدید؟

در آن سال قیمت مغازه 10 هزار تومان بود که حدود 5 هزار تومان آن را با کمک دوستان جمع و بقیه را هم قسطی سفته دادم و مغازه را خریدیم. البته من در آن سال هنوز به سن قانونی نرسیده بودم و باید چند ماه صبر می‌کردم تا برای رفتن به محضر سنم قانونی شود. در روزهای اول کار به تعمیر و سیم پیچیِ الکتروموتور، پنکه، پمپ آب، ژنرال و الکتروموتور مشغول شدم و به مرور کار را توسعه دادم.



داستان درست کردن اولین هواکش برای مدرسه

در سال 1345 مدیر مدرسه‌ام در تهران از من خواست که برای آنها هواکشی بگیرم و نصب کنم. به ذهنم رسید به جای خرید هواکش با استفاده از تجربه 5 سال گذشته، خودم هواکش را درست کنم . برای درست کردن هواکش الکتروموتور را تهیه و ریخته گری لازم را انجام دادم و خلاصه اولین هواکش را ساختم و نصب کردم. البته اولین هواکش من با شکست روبرو شد چون مدیر گفت “هواکش تو خوب است ولی چون هواکش صنعتی است صدای زیادی دارد و مناسب دبیرستان نیست”. به همین دلیل مجبور شدم هواکش دیگری را تهیه و برای مدرسه ببرم و هواکش خودم را در بازار فروختم. بعداً وقتی متوجه شدم اولین تولیدم برای مشتری ها جذاب بود و باز هم به دنبال آن هستند شروع به ساختِ هواکش کردم.